نظام الدين شامى

36

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

امير برادر خود قرا نام را با هندوكا در سمرقند شحنه گردانيد امير قرا چون شايستگئ آن كار نداشت خود را بديوانگى نهاد و هندوكا گريخته پيش امير حسين رفت و دران روز كه امير صاحب‌قران بعزيمت جمع لشكر روانه شد اولجاى تركان آغا بيمار بود چون مراجعت فرمود آن بانوى عظمى از عالم فانى بجهان باقى رحلت كرده بود امير صاحب‌قران را از مفارقت او ملالت و اندوه بسيار رسيد و بر وفات او گريه و تأسّف فرمود آرى [ بيت ] دو دوست جمع كجا ديدهء كه آخر كار * ميانشان ز قضا فرقتى نيفتادست و چون براى روشن و عقل كامل مىدانست كه هر اجتماعى را افتراقى بر اثر است و هر اتّصالى را انقطاعى متعاقب و از جزع و فزع جز رنج تن و تعب نفس حاصلى نه به قضاى خدا راضى شده صبر و ثبات را شعار حال خود گردانيد ذكر آمدن امير حسين و بنياد صلح نهادن و باز بجنگ مؤدّى شدن امير صاحب‌قران چون دل بر مخالفت امير حسين نهاده بود لشكر بسيار ترتيب داده روانه شد و از قهلغه گذشته بموضع بايسون رسيد و از طرف امير حسين ملك و عبد الله ييراو در ظاهر باسم آشتى و صلح و در باطن بانگيز لشكر يساوور رسيدند و امير چاكو و عبّاس بهادر هم دران موضع و اصل شدند امرا مصلحت انديشيدند كه ملك و عبد الله را مىبايد گرفت امير صاحب‌قران رضا نداد و فرمود كه اين فكر از صواب دورست چه اين ايّام آغاز دولت ماست اگر ايشانرا بگيريم مردم ديگر باز نشينند و در توجّه بجانب ما دودل شوند و هر ملك كه بنياد كار خود بر غدر و بىوفايى نهد و در ايذا و هلاك مردم تعجيل نمايد دولت او متزلزل و مضطرب باشد و چون ما بنياد كار خود بر رعايت و حمايت مردم نهيم و استمالت دلها داده از خود آمن گردانيم بعد ازان اگر ايشان قدر آن ندانند و در مقام كفران نعمت قدم نهند دولت ما خود ايشانرا مقهور گرداند و بدئ افعال ايشان بديشان بازگردد پس همان زمان سوار شد و ايشانرا اجازت داده بازگردانيد و در قرشى فرود آمد امير حسين با شير بهرام سوار شدند